وظیفه ما خدمت به مردم مظلوم است، بشمول زنان، که خشونت را تجربه کرده اند … ما همیشه به مظلوم کمک میکنیم. ختم
مغفرت صمیمی یک فعال خستگی ناپذیر حقوق بشر است، به خصوص در زمینه محفاظت زنان در برابر خشونت و کمک رسانی به قربانیان خشونت. ختم
به عنوان رئیس سازمان حقوق بشر افغان در جوزجان، سرپل و فاریاب، او در رابطه به طیف گسترده ای از مسائل حقوق بشر گزارش میدهد و مستقیماً در موارد مداخله میکند و به طور گسترده برای کار های خود به عنوان یک میانجیگر مورد احترام است. ختم
کارهای او علاوه بر خودسوزی و دیگر انواع خودکشی در مورد حقوق زنان شامل مسایل ازدواج های اجباری و زیر سن، تجاوز جنسی، آدم ربایی، زندانی کردن، شکنجه و قتل، میباشد. ختم
خانم مغفرت همچنین رئیس شبکه جامعه مدنی در ولایت جوزجان میباشد، این نهاد 40 سازمان مختلف را بحیث عضو دارد و در همکاری با هیئت معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) تاسیس شده است. یوناما با خانم مغفرت فعالیت های گسترده را در زمینه حقوق بشر و توسعه جامعه مدنی انجام داده است. ختم
او به طور فعال در گفتگوهای مردم افغانستان در رابطه به صلح شرکت کرده است، و قبلاً در اوایل سال جاری به حیث رئیس کمیته ولایتی دادخواهی برای صلح در ولایت جوزجان انتخاب شده است. ختم
اسم من مغفره صمیمی است. من رئیس سازمان حقوق بشر ولایت جوزجان، سر پل و فاریاب و رئیس شبکه نهاد های جامعه مدنی ولایت جوزجان و رئیس کمیته صلح ولایت جوزجان هستم. تقریبا از زمانیکه طالبان آمدند من به پاکستان رفتم و در آنجا عضویت کمیسون حقوق بشر افغانستان را کسب کردم. سه سال در پاکستان کار کردم و در سال ۱۳۸۱ پس به افغانستان برگشتم. در پاکستان از محبس ها دیدار میکردیم که از ۱۰ سال الی ۱۰۰ سال بندی داشت و به انواع گوناگون بندی شده بودند. در آنجا کمپ های خون هم ایجاد کردیم که برای اطفال و خانم های که نصف تن آنها قطع گردیده بود کمک میکردیم و اطفال را برای ساختن پای، تقریبا 600 طفل را به جرمنی برای ساختن پای و دست روان کردیم. ختم
در څمکنی مور که جای بسیار وسیع بود از آنجا به مهاجرین کمک میکردیم و همچنان در هر 15 روز جوان های ما که در آنجا دربدر بودنند میامدند و ما برای آنها یک آگاهی میدادم بخاطر یکه آنها را تشویق کنیم به آینده افعانستان، که آینده انشاالله جور میشود ما و شما از ای مهاجرت خلاص میشویم. میگفتم خدایا وطن ما را جور بساز که از این مصیبتا ما خلاص شویم. همچنان در سال 1381 در اواخر ما تقریبا 5000 هزار مهاجره ثبت راجستر کردیم از تخته بیگ یونیسف تمام کارشان را من خودم خلاص کردم. در تمام کارها اول من خودم بودم و به تعقیب مهاجرین افغانی ما بود که در جلال آباد بسیار استقبال شدیم و زمانیکه من وارد افغانستان شدم و از آنجا وارد ولایت جوزجان شدم مسوولیت زون به دوش من بود که ولایت بلخ و سمنگان جوزجان سرپل فاریاب تا دو سال در زون کار کردم و بعداً نسبت به کار زیاد دو ولایت دیگر را به دیگر کسای دادند و من به سه ولایت ماندم. از سال 81 به اینطرف در بخش ازدواجهای اجباری، خشونت علیه زنان، تهدید، شکنجه زورگویی ها، قتل، خودکشی ها، حلق آویز ها، خود سوزی ها ازدواجای زیر سن و در عرصه غضب زمین من فعالیت میکردم. مشکلات و چالش ها زیاد بود و یگانه کمک و حمایت که با من کرد دفتر یوناما بود و همیشه من همرای دفتر یوناما در تماس بودم. مشکلات ها و چالش هایکه داشتم و کیس های که به من میامد من آنها را در جریان قرار میدادم که تا بتوانیم کارها را به پیش ببریم. زمانیکه در افغانستان و در ولایت جوز جان آمدم کس نمیفهمید که حقوق بشر یعنی چی؟ هیچ آگاهی نداشتند. من آن وقت حتا دفتر نداشتم، با دوسیه خود زیر قولم میرفتم څارنوالی و محکمه و همیشه کیس ها را تعقیب میکردم و خشونت های که بالا خواهرهای ما میشد حتا کیثای که طفلان معصوم که در زیر سن ازدواج های در سن 7 سالگی عقد نکاح شده بودند من قومندانی محترم را در جریان قرار می دادم. قومندانی محترم دختر را می خواست و حتیهمان ملای که نکاح را خوانده بود به پنجه قانون سپرده شد. ختم
کیس های که ما داریم حتی شامل خود سوزی ه میباشد. یک وقت به من راپور میرسد که یک دختر میخواهد خود سوزی کند، وقتیکه که رفتیم دختر تیل به پیش اش است که د سر خود می انداخت. من رفتم و او را نجات دادم. زمانیکه من کار شروع کردم صد ها خود کشی و خود سوزی را جلوگیری کردم. شب های خود را صبح کردم، با کمیسون محترم می رفتیم ولسوالی به ولسوالی. یک کیس را برای تان قصه کنم. در ولسوالی قرغان رفتیم، پدر دختر آمد و لونگی خوده به زمین زد و گفت دختر را من به عقد ازدواج دادم. دختر میگوید که بالای او ظلم میشود و میخواهد خودکشی کند. دخترم میگوید که همان پول را که اینها مصرف کرده پس میخواهد و به همین دلیل مشکل ایجاد کردند. دختر به حدی زیاد لت و کوب شده بود. ولسوالی قرغان یک ولسوالی دور دست است. از ولایت جوزجان رفیتم با یک کمیسون تقریبا دو بجه شب در آنجا رسیدیم زمانیکه به خانه او داخل شدیم با هیت کمیسون و پولیس هم با ما بودند، رفتیم و دختر را کشیدیم. دختر به یک جای افتیده بود و پسر به جایی دیگری و ملتین مانده بود که دختر او را خورده بود. پدرش آمد بالای ما با قهر صدا کرد ولی کدام کار نتوانست چرا که والی صاحب را به جریان گذاشته بودیم. ما دختر را نجات دادیم. زمانیکه علت را پرسان میکنیم میگوید که من تقریبا ده هزار دالر مصرف کردم و بخاطری این عروسی من قرض قبل کردم و ای دختر باکره نیست. من میخواهم که همین پیسه را پس بدست بی آورم. بچه ادعا کرده بود که دختر باکره نیست. پسر دختررا بسیار لت و کوب کرده بود گویا که پدر و مادر دختر بسوزد و حداقل همین پول را پس بدهد. ادعای بچه درست نه بود و اصلاً هدف گرفتن پیسه بود. ببینید چی بدبختیایکه مردم ما متقبل میشوند. میخواستند دختر باکره را و نام پدراش را بد نام بسازد. ما او را به ولسوالی آوردیم و مطابق قانون اجرات صورت گرفت. ختم من میخواهم برای هموطنان مظلوم و ستم دیده های خود که امروز هزار ها خانم، هزار ها جوان ها قربان شدن، هزار ها خواهرهای ما بیوه هستند، هزار ها طفل امروز یتیم هستند و نان خوردن ندارند حتا از مکتب و از درس و تعلیم دور ماندند، برای آنها میخایم عدالت تامین شود. داد خواهی من فقط همین است که حق بحقدار برسد. مه از سال 81 به اینطرف در ای عرصه کار و فعالیت دارم. مسولیت ولایت جوزجان، سرپل، فاریاب دارم چون امروز شناخت و محبوبیت که من در بین مردم خودم پیدا کردم و مردم هم درک کردند و فهمیدند که اینجت مرجع است که بخاطر حق مبارزه میکند و کار میکند. مه تقریبا کیس های 14 ساله 10 ساله 6 ساله را حل کردم با تفاهم ریش سفیدای خود با تفاهم مولا های خود، علما، مفتی صاحبان؛ شورای علمای خود و با تفاهم محاکم و سارنوالی قضیه را پیش بردیم. حتا قضی های تجاوز جنسی که بالای اطفال معصوم صورت گرفته دادخواهی کردم بخاطری که بتوانیم از این مصیبت و بدبختی مردم ما نجات پیدا کند. ختم
امروز مردم مراجع را یافته اند، قبل از این یک عیب بود، نمیگفتند، حتا قضی های آمده که بالایی دختر ظلم شده و با پای پیاده از ولسوالی سنگچارک آمده پیش من، پای شان پندیدا رفته بود. وقتیکه امکانات ترانسپورت نداشته باشند. وقتیکه زور گویایی بود بالا دختر 5 و 6 نفر تجاوز کرده بود. ای حالت های بوده که من بسیار مقابله کردم و توانستیم که مطابق قانون اجرات صورت بیگیرد و دادخواهی برای شان کردیم و کیس های شان را پیش بردیم. ختم
از این بعد هم هدف من همین است که خدمتی به مردم مظلوم و ستم دیده های خود بکنیم تا ازین بدبختی ها، ازین تجاوزات جنسی بالای اطفال ما از اختطاف اطفال معصوم ما و ازدواج های زیر سن دادخواهی بکنم و خشونت علیه زنان کم شود و از این مصبیت مردم رنج دیدی ما و مردم بلا کشیدی ما از این بدبختی از این مصیبت نجات پیدا کنند. ختم
پلان ما همین است که آگاهی های حقوقی به مردم بدهیم تا مردم را آگاه بسازیم تا مردم از حقوق شان آگاهی پیدا کنند بخاطری که مردم ما هنوز هم یک دو مشکل عمده یی دارند یکی خو بیسواد زیاد است و دیگر فقر اقتصادی دامن گیر مردم ما است. از دولت خود توقع ما این است که در افغانستان صلح و امنیت برقرار شود، امنیت تامین شود تا بتواند از ظلم و ستم ها جلوگیری شود. از ملل متحد توقع ما این است نهاد های جامع مدنی و نهاد های حقوق بشری را حمایت کند و به ما یاری برسانند و کمک کنند. ختم
هفتادهمین سالگرد سازمان ملل متحد را از صمیم قلب بر تمامی دوستان محترم تبریک و تهینت عرض میکنم و بخاطریکه واقیعاً کار و فعالیت خویش در افغانستان موفق بودند. یگانه همکار با نهاد های مدنی و حقوق بشر بودند و با کمک اینها ما توانستیم که کار های موثر را انجام دهیم. از این بعد هم ما را حمایت و کمک کند تا ما کارهای خوبتر و بهترانجام بدهیم تا مصدر خدمت در اجتماع و جامع خود شویم، که خشونت ها کاسته شود و بی عدالتی ها جلوگیری شود. ختم